تبليغات X
.:روايت بهشت:.

.:روايت بهشت:.
* كربلا همچنان جاريست دفاع همچنان باقيست *



روز پنجم

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم .

آب را جیره بندی کرده ایم .

نان را جیره بندی کرده ایم.

عطش همه را هلاک کرده است.

همه را جز شهداء که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند.

دیگر شهداء تشنه نیستند .

فدای لب تشنه ات پسر فاطمه (سلام الله علیها)...

آخرين برگ از دست نوشته هاي يكي از شهداي گردان حنظله

لب تشنه


نوشته شده توسط راوي در تاريخ پنجشنبه 17 بهمن 1387 - 01:44 | نظر شما [1] | لينک ثابت


عشق يعني يه پلاك

كريمي محرم 87 شب شام غريبان يه شعر خيلي زيبا تو حسينيه شهداء پيش آقا خونده اون شعر قشنگ رو مي تونيد از لينك زير دانلود كنيد. 

عشق يعني يه پلاك                             كه زده بيرون از دل خاك

عشق يعني يه شهيد                          با لباي تشنه سينه چاك...  

دانلود


نوشته شده توسط راوي در تاريخ دوشنبه 14 بهمن 1387 - 08:19 | نظر شما [3] | لينک ثابت


آيينه جنگ

آيينه جنگ

اي جماعت جنگ يک آئينه است
هفتة تاريخ را آدينه است
لحظه‌اي از اين هميشه بگذريد
اندرين آئينه خود را بنگريد
داغ بود و اشک بود و سوز بود
آه ! گويي اين همه ديروز بود
اينک اما در نگاهي راز نيست
در گلويي عقدة آواز نيست
نسل‌هاي جاودان فاني شدند
شعرها هم آنچه مي‌داني شدند
روزگاران عجيبي آمدند
نسل‌هاي نانجيبي آمدند
ابتدا احساسهامان ترد بود
ابتدا اندوههامان خرد بود
رفته، رفته خنده‌ها زاري شدند
زخم‌هامان کم‌کمک کاري شدند
عقده‌ها رفتند و علّت مانده است
در گلويم حاج همت مانده است
زخميم اما نمک بي‌فايده است
درد دارم ني‌لبک بي فايده است
عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشکر چنگيز از روحم گذشت
جان من پوسيد در شبغاره‌ها
آه اي خمپاره‌ها، خمپاره‌ها ... !

منبع: سالنامه لشگر27 محمد رسول الله 1385 شاعرمحمدحسين جعفريان  


نوشته شده توسط راوي در تاريخ يكشنبه 13 بهمن 1387 - 02:08 | نظر شما [0] | لينک ثابت


طو فان واژه ها

(طوفان واژه ها)

اشكهاش دفتر خود را نمور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد

درخود تمام مرثيه ها را مرور كرد

شاعر بساط سينه زني را كه جور كرد

احساس كرد كه از همه عالم جدا شدست

در بيت هاش مجلس ماتم بپا شدست

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت

وقتي كه ميزو دفترو خودكار دم گرفت


نوشته شده توسط راوي در تاريخ سه شنبه 8 بهمن 1387 - 12:26 | نظر شما [1] | ادامه مطلب


نجوا با شهيدان

... واما شما عزيزان شهيد ! شما بر بال سپيد كدام ملك نشستيد كه بي امان و شتابان به سوي معبود شتافتيد ؟ شما در نماز شبهايتان با خدا چه گفتيد كه معبود اينگونه زود پذيرفتتان ؟ شما خدايان را باديده بصيرت چگونه ديديد كه عاشقتان شد وبه حضور پذيرفتتان ؟ ... پاسخم را بدهيد ، ترا بخدا بگوييد ، نگذاريد كه سئوالهايم بي جواب بماند البته ! كه جوابهايم روشن است . مي دانم چه گفتيد ، مي دانم چه خوانديد ، چه ديديد ، كجا رفتيد ، در كجا هستيد !

رهايي

خوشا ياران كزين ويرانه رستند

زدل بند تعلق ها گسستند

ز مردي پشت شيطان درون را

چه زيبا در شبانگاهان شكستند

فريب اين جهان و نفس خود را

نخوردند و ز دام خويش جستند

از اين دنياي بي مهر و محبت

گذر كردند و با پاكان نشستند

خوشا ياران كه در عهد جواني

كتاب پست خود بيني ببستند

به وقت وصل و پايان جدايي

تو گويي از شراب عشق مستند

خوشا ياران عهد خون و ايثار

كه نيكو خويش بشكستند و رستند...


نوشته شده توسط راوي در تاريخ يكشنبه 6 بهمن 1387 - 12:19 | نظر شما [0] | لينک ثابت


انتظار

ای کاش از این در کلیدی  برسد

از سردی دی سبزی  عیدی برسد

این جمعه سیاه است و آن جمعه سیاه

ای کاش که جمعه سفیدی برسد






خانه خیالم پراز ظهور است....

 ولحظه لحظه های  انتظار در کنجی نشسته اند.

هیچ چیز اتفاقی نیست،نه آدینه های منتظر که از پس هم می آیند و نه زیارت ضریحی و نه انتظار تو.....

حتی دیدن یاران انتظار تو از پس کوچههای غم آلود تنهایی یا در بی راههای سقوط....

حکایتی از ترنم بهاری نور وجود توست.....

گویند عریضه ای نویس و حاجت خود گیر....

اما...اما...حاجت من...حاجت من....اصلا من حاجتی ندارم....فقط...

می شود که مهمان سفره تو شوم به هر چه تو بیاوری،ولی اگر به من باشد

فقط نگاه تو را بر این قلب تیر خورده ی خود می خواهم.

خیال آمدن جمعه موعود وصال که در راه است و صدای هر روز اذان دغدغه ام را پایان می دهد.

معجزه چیست؟معجزه شکافتن رودی در تاریکی است؟یا روشن شدن چشمان کوری در انتهای جهالت؟...

معجزه اینجاست...در پس لحظه ها،کنار پنجرهها،در آنسوی باغ،نشستن چکاوکی خسته و سر دادن آواز دلدادگی.....

نشانه ها کم نیست دل تنگی ها پایان خواهد آمد.....

نوشته شده توسط راوي در تاريخ پنجشنبه 3 بهمن 1387 - 12:02 | نظر شما [0] | لينک ثابت


طلب شهادت

در يكي از سفر هايي كه شهيد باقري به مشهد داشت ، از امام رضا عليه السلام طلب شهادت كرده بود. همان سفري كه همراه آقاي رضايي رفته بودند و حرم را به خاطر آقاي رضايي خلوت كرده بودند . در آن خلوت حرم ، او حرف هايش را زده بود . حتي آقاي طبسي دعاي حفاظت امام رضا عليه السلام را به او داده بود وقتي برگشت پرسيدم ‹‹ از آقا چه خواستي ؟›› جواب داد : ‹‹رفتم پيش امام رضا عليه السلام و از او خواستم و حالا هم متظر هستم ›› با اين حرف لبخندي روي لبهايش نشست و يك حلقه اشك در چشمانش ...


نوشته شده توسط راوي در تاريخ سه شنبه 1 بهمن 1387 - 09:07 | نظر شما [1] | لينک ثابت