|

بوی سیب نيامدي و شكوفه غريب مانده هنوز زمانه در هوس بوي سيب مانده هنوز نيامدي و رفيق، بيگل حضورت باز جدا ز رايحه هاي نجيب مانده هنوز ترنمي به مشام سحر نمي شكند بهار حنجره بيعندليب مانده هنوز بدون نور تو اي آفتاب مأذنه ها مناره هاي تجلي غريب مانده هنوز ضريح آينه ها در غبار پيدا نيست مسيح عاطفه ها بر صليب مانده هنوز در انتظار تو دستان باز پنجره ها به سمت روشن امن يجيب مانده هنوز
|